چکه چکه مثل باران ، سپيد مثل برف

درآمد از در

بیگانه وار ، سنگین ،تلخ ، ....

 نگاه منجمدش را نگاه می کردم

تنم از این همه سردی بخود می پیچید

دلم از اینهمه بیگانگی ، فرو پاشید ....

 نگاه منجمدش را نگاه می کردم

چگونه صاحب این چهره ، سنگدل بودهست ؟!

دلم به ناله درآمد که :

 - ای صبور ملول

درون سینه اینان ، نه دل که گل بوده است !

(زنده یاد فریدون مشیری )

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٢ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط م ... نظرات ()

خیلی این روزها هواتو میکنم ، مخصوصا" از وقتی که چند لحظه ای اومدی پیشم و ... بیدار شدم

فرشته من! مادرم روزت مبارکبغل

 فرشته اومدی از دور ، چطوره حال و احوالت ؟ یه کم تن خسته ی راهی ، قباره رو پر و بالت

فرشته اومدی از دور ببین از شوق تابیدم می دونستم می یای حالا تورو من خواب می دیدم

چه خوبه اومدی پیشم ، تو هستی این یه تسکینه چه قدر آرامشت خوبه چه قدر حرفات شیرینه

فرشته آسمون انگار خلاصه است رو دو تا بالت تو می گی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت

میان میری نمونی تو مال آسمونایی زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی

تو میری آره میدونم نمی گم که بمون پیشم ولی تا لحظه ی آخر یه عالم عاشقت می شم

تو میری آره میدونم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط م ... نظرات ()

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

 بادت اندر شهریاری برقرار و پردوام

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،

 اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط م ... نظرات ()

آقا کوچولو : مامان ما توی مهد سینه زدیم . مژه

من : تشویقحالا می دونی برای چی ؟

آقا کوچولو : حسین از خود راضی

من :  حسین ؟ تعجب

آقا کوچولو : آخه حسین رو با تیر کمون کشتند .عینک

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۳٠ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط م ... نظرات ()

سه نقطه شاید از جالبترین اختراعات باشد

سه نقطه به معنای چیزهای مشابه

سه نقطه به معنای گریه ای پنهان

سه نقطه به معنای چیزهایی که می دانیم و نیاز به نوشتن نیست

سه نقطه یعنی دردهایی که داری اما نمی توانی بگویی

سه نقطه یعنی غم هایی که داری اما نمی توانی بگویی

سه نقطه یعنی حرفهایی که می خواهی بگویی و نمی توانی

کاش می توانستم بگویم  ...

اما " چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت "

پس سلام به انتظار

انتظار سلام به شکوفه ها و باران ؛

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط م ... نظرات ()

پروردگارا... تو آن سوی آتش ایستاده‌یی و لبخند می‌زنی... و لبخند تو آنقدر بها دارد که به خاطرش از آتش بگذرم، من طلا خواهم شد، می‌دانم...

«جبران خلیل جبران»

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱۳ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط م ... نظرات ()

 

آقاکوچولو در شیراز

آقاکوچولو در شیراز

آقاکوچولو در شیراز

آقاکوچولو در شیراز

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٩ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط م ... نظرات ()

يه سريال قديمي بود به نام  ((علاء الدين و چراغ جادو )) كه برنامه كودك آنرا پخش مي كرد ، چقدر شعرش قشنگ بود ، بعضي وقتها با خودم زمزمه مي كنم :

صداي باد و بارونه

صداي شرشر آروم ناودونه

يكي داره تو تنهايي

يه شعر تازه مي‏خونه

خودش تنها، صداش غمگين، دلش كوچيك،

غمش اندازه دنياست:

 " دلم غمگين و بي‏تابه

مث ماهي توي يك تنگ بي‏آبه

 دلم گنجشك پر بسته‏س

 تك و تنهاست

 از اين بي‏همدمي خسته‏س

دلم يه همزبون مي‏خواد

يه دوست مهربون مي‏خواد

 يكي باشه دلم واشه

مث يك نقطه روشن

توي تاريكي پيدا شه

ببار اي نم‏نم بارون

كه باز آبي بشن ابرا

 بتاب اي قرص ماه نو

كه روشن شه دل علا "

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٤ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط م ... نظرات ()


Design By : Pichak