چکه چکه مثل باران ، سپيد مثل برف
درآمد از در بیگانه وار ، سنگین ،تلخ ، .... نگاه منجمدش را نگاه می کردم تنم از این همه سردی بخود می پیچید دلم از اینهمه بیگانگی ، فرو پاشید .... نگاه منجمدش را نگاه می کردم چگونه صاحب این چهره ، سنگدل بودهست ؟! دلم به ناله درآمد که : - ای صبور ملول درون سینه اینان ، نه دل که گل بوده است ! (زنده یاد فریدون مشیری ) خیلی این روزها هواتو میکنم ، مخصوصا" از وقتی که چند لحظه ای اومدی پیشم و ... بیدار شدم فرشته من! مادرم روزت مبارک فرشته اومدی از دور ، چطوره حال و احوالت ؟ یه کم تن خسته ی راهی ، قباره رو پر و بالت فرشته اومدی از دور ببین از شوق تابیدم می دونستم می یای حالا تورو من خواب می دیدم چه خوبه اومدی پیشم ، تو هستی این یه تسکینه چه قدر آرامشت خوبه چه قدر حرفات شیرینه فرشته آسمون انگار خلاصه است رو دو تا بالت تو می گی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت میان میری نمونی تو مال آسمونایی زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی تو میری آره میدونم نمی گم که بمون پیشم ولی تا لحظه ی آخر یه عالم عاشقت می شم تو میری آره میدونم ... سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر شهریاری برقرار و پردوام سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام آقا کوچولو : مامان ما توی مهد سینه زدیم . من : آقا کوچولو : حسین من : حسین ؟ آقا کوچولو : آخه حسین رو با تیر کمون کشتند . سه نقطه شاید از جالبترین اختراعات باشد سه نقطه به معنای چیزهای مشابه سه نقطه به معنای گریه ای پنهان سه نقطه به معنای چیزهایی که می دانیم و نیاز به نوشتن نیست سه نقطه یعنی دردهایی که داری اما نمی توانی بگویی سه نقطه یعنی غم هایی که داری اما نمی توانی بگویی سه نقطه یعنی حرفهایی که می خواهی بگویی و نمی توانی کاش می توانستم بگویم ... اما " چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت " پس سلام به انتظار انتظار سلام به شکوفه ها و باران ؛ پروردگارا... تو آن سوی آتش ایستادهیی و لبخند میزنی... و لبخند تو آنقدر بها دارد که به خاطرش از آتش بگذرم، من طلا خواهم شد، میدانم... «جبران خلیل جبران» يه سريال قديمي بود به نام ((علاء الدين و چراغ جادو )) كه برنامه كودك آنرا پخش مي كرد ، چقدر شعرش قشنگ بود ، بعضي وقتها با خودم زمزمه مي كنم : صداي باد و بارونه صداي شرشر آروم ناودونه يكي داره تو تنهايي يه شعر تازه ميخونه خودش تنها، صداش غمگين، دلش كوچيك، غمش اندازه دنياست: " دلم غمگين و بيتابه مث ماهي توي يك تنگ بيآبه دلم گنجشك پر بستهس تك و تنهاست از اين بيهمدمي خستهس دلم يه همزبون ميخواد يه دوست مهربون ميخواد يكي باشه دلم واشه مث يك نقطه روشن توي تاريكي پيدا شه ببار اي نمنم بارون كه باز آبي بشن ابرا بتاب اي قرص ماه نو كه روشن شه دل علا "


حالا می دونی برای چی ؟



| Design By : Pichak |





