مادر

ماه در آغوش صبح آرام گرفت

مادر و ... رقص چادر در باد

می رود تا از ابتدای نور خورشید

کمی بردارد و بازگردد

بیفشاند ، محبت هفت رنگش را

...شاید سیر شوند ، غنچه هایش

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد جواد بیگدلی

سلام دوست عزیز. فکر کنم این آخرین مطلب برای وبلاگم بود. خلاصه اینکه دیگه دستم به قلم نمیره و شوقی برای نوشتن وبلاگ ندارم. [گل]

تنها

دکتر شريعتي : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . » [چشمک]

تنها

دکتر شريعتي : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . » [چشمک]

تنها

سلام. اتفاقی بهتون سر زدم.به منم اتفاقی سر بزن. یا علی.

بهارآذر

[فرشته] مادر, تو, ستاره, فرشته با پسر کوچولوت !!! سلام

تنها

سلام دوست عزیز (( چهلمین غروب پاییزی)) به روز شد!! با کمی تاخیر منتظر حضور شما هستم!!! یا علی

همایون رقابی

دوست عزيزم سلام من در مطلب جديدي از شما خواهشي كرده ام. اگر ممكن است به وبلاگ من سر بزنيد. تشكر [گل][گل][گل][گل][گل]