فرشته

خیلی این روزها هواتو میکنم ، مخصوصا" از وقتی که چند لحظه ای اومدی پیشم و ... بیدار شدم

فرشته من! مادرم روزت مبارکبغل

 فرشته اومدی از دور ، چطوره حال و احوالت ؟ یه کم تن خسته ی راهی ، قباره رو پر و بالت

فرشته اومدی از دور ببین از شوق تابیدم می دونستم می یای حالا تورو من خواب می دیدم

چه خوبه اومدی پیشم ، تو هستی این یه تسکینه چه قدر آرامشت خوبه چه قدر حرفات شیرینه

فرشته آسمون انگار خلاصه است رو دو تا بالت تو می گی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت

میان میری نمونی تو مال آسمونایی زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی

تو میری آره میدونم نمی گم که بمون پیشم ولی تا لحظه ی آخر یه عالم عاشقت می شم

تو میری آره میدونم ...

/ 20 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه سپید

مامانا خلاصه و نهایت عشق خدا به بنده هاشون هستن

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پاسخی برای مدعیان برتری از دیدگاه زرتشت نوشتم اگر مایل هستید آن را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز

تنها

من امروز ایستاده ام و برای ایستادنم هزاربار افتاده ه ام از سایه ها نمیترسم خورشید فردا مال ماست. (تقدیم به تمامی افتادگان به پا خواسته) اپم خوشحال میشم سر بزنی.[قلب]

سایه سپید

امسال هم برای ماه رمضان ختم گروهی قرآن گذاشتم..گفتم که خبرتون کرده باشم....نمی دونم دوس داشته باشین شرکت کنین یا نه... و یه خبر خوب دیگه هم توی وبم هست که مدیون همه ی شما دوستای خوبم هستم...خوشحال می شم قبل از 22 تیر بیای و بخونیشون

ابراهیم

بستـــــیم بـــــه روی خـــــود اگر پنجره ها را بـــــیزار نکردیـــــم زخـــــود زنـــــجره ها را تن بار زره را زه چه رو می کشد ؟ از ترس از تـــــن بـــــدر آرنـــــد شجـاعان زره ها را بـــــا دســـــت شـــــود بـــــاز اگـــر آدم عاقل هرگـــــز نکـــــند باز بـه دنـــــدان گره ها را نوشـــــید زحلقـــــوم شمـــــا دشنه اگر خون فـــــریاد نکـــــردیـد چـــــرا حنـــــجره ها را از ســـــوزنتـــــان ســر چـــــو نپیچید نخ آیا ریزیـــــد به دور از چــــه سبب قرقره ها را بـــــا اینکـــــه به زعــم خودتان بکر پسندید ترجیـــــح ندادیـــــد چـــــرا باکـــــره ها را ؟ سر روی تنـــــت هســت ولی زیر کلاه است ممتـــــاز نکـــــردی ســـــره از ناسره ها را گویاســـــت که دستـــــی بمیـــان تا نرهانیم از این بدهــــــی ها من و تـو خرخره ها را ابلیـــــس زما دســـت نشسته ست و نشوید هرچند کـه پایـــــین بکشیـــــم کرکره ها را در تذکــــــره ها نام و نشــانی ز شما نیست از نـــــو بنویســــــند مگــــــر تذکــره ها را

ابراهیم

بستـــــیم بـــــه روی خـــــود اگر پنجره ها را بـــــیزار نکردیـــــم زخـــــود زنـــــجره ها را تن بار زره را زه چه رو می کشد ؟ از ترس از تـــــن بـــــدر آرنـــــد شجـاعان زره ها را بـــــا دســـــت شـــــود بـــــاز اگـــر آدم عاقل هرگـــــز نکـــــند باز بـه دنـــــدان گره ها را نوشـــــید زحلقـــــوم شمـــــا دشنه اگر خون فـــــریاد نکـــــردیـد چـــــرا حنـــــجره ها را از ســـــوزنتـــــان ســر چـــــو نپیچید نخ آیا ریزیـــــد به دور از چــــه سبب قرقره ها را بـــــا اینکـــــه به زعــم خودتان بکر پسندید ترجیـــــح ندادیـــــد چـــــرا باکـــــره ها را ؟ سر روی تنـــــت هســت ولی زیر کلاه است ممتـــــاز نکـــــردی ســـــره از ناسره ها را گویاســـــت که دستـــــی بمیـــان تا نرهانیم از این بدهــــــی ها من و تـو خرخره ها را ابلیـــــس زما دســـت نشسته ست و نشوید هرچند کـه پایـــــین بکشیـــــم کرکره ها را در تذکــــــره ها نام و نشــانی ز شما نیست از نـــــو بنویســــــند مگــــــر تذکــره ها را