خدا یار موئه چه حاجت کس

 

فردا روز درگذشت روشنفکر و استاد بزرگ سخن دکتر علی شریعتی است . روحش شاد

"" بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید  شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن ""

امروز به خاطر یک مساله کاری مجبور شدم برم پیش مدیرمربوطه ، ایشان چون سخت مشغول کار خلق (یعنی صبحانه خوردن) بودن از دیدن من امتناع کردن و خواهش من در دیدن روی ماه ایشان و بیان کردن درخواستم  هیچ تاثیری در سخت کوشی ایشان نداشت و من نا امید ( البته نا امید از بنده خدا ) برگشتم بازنده. واقعا" خدا به این مدیران ماه چهره شیطانقوت بدهد تا همیشه گره از کار خلق بازکنند.

 ولی من با چشمان خود از لای پرده اتاق نورانی ایشان دیدم که فرشتگان چه بوسه هایی بر دست ایشان که نمیزنند .نیشخند

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل    ما را خدا ز زهد ریا بی نیاز کرد .

/ 8 نظر / 15 بازدید
محمد جواد بیگدلی

وبلاگ شما نيز جالب است. خوشحال ميشم كه تبادل لينك داشته باشيم. متشكرم.

خانوم خونه

سلام خوبی . من از خونه دارم وبلاگت رو نگاه می کنم. آفرین . اسمش خیلی قشنگه تا حالا هم عالی نوشتی خیلی خوشم اومد. یکشنه میام اداره می بینمت و با هم بیشتر صحبت می کنیم. راستی راستش و بگو اون فرشته هایی که به دستان رییس بوسه می زدند کی بودند [نیشخند]

قلم سخن

سلام بازم مثل همیشه قلمت غوغا کرده این شریعتی هم مثل اینکه خوب معنای عشق فهمیده ها!![گل][هورا]

قاصدک تنها

سلام ممنونم که از وبلاگم دیدن کردید. وبلاگتون رو دیدم فقط اگه یه کم مطالتون واضح تر باشه و مخاطبتون مشخص باشه ، فکر کنم گیراییش بیشتر می شه. البته از دستم ناراحت نشی ها فقط نظرمو گفتم . شما هم می تونید از وبلاگ من انتقاد کنید. [گل][لبخند]

قاصدک تنها

پناه بر عشق! دورکعت گریستن در آستین آسمان برای دوری از یادهای تو واجب است واجب است تا از قنوت جهان راهی به آتنا فی مشعرالجنون بیابم. [گل]

خورشید

ممنون که به وبلاگم سر زدی و روز مادرو تبریک گفتی تو تنها کسی بودی که بابتش بهم تبریک گفت

قاصدک تنها

سلام چطوری؟ با یه مطلب جالب منتظر حضور گرمتون هستم... [گل]

قاصدک تنها

خدا کند که بیایی … /معطری تو، معطر! خدا کند که بیایی …. ز هر کسی تو فراتر خدا کند که بیایی/ /برای دل، تو قراری که یادگار بهاری .... شمیم زمزم و کوثر! خدا کند که بیایی/ /تویی که پاک و زلالی، شکوه بزم کمالی... به باغ سرو و صنوبر خدا کند که بیایی/ /ز بس که گفتم و گفتم، کجاست‏ساحل سبزت؟ …گریخت صبر من از بر، خدا کند که بیایی/ /زمین اسیر بلا شد، میان شعله رها شد... برفت آتشم از سر، خدا کند که بیایی/ /تبلوری ز حیاتی، سرود سبز نجاتی... و جانشین پیمبر خدا کند که بیایی/ /شکوهمند و بزرگی، همان سوار سترگی… که مثل نور زند سر، خدا کند که بیایی/ [گل]