يه سريال قديمي بود به نام  ((علاء الدين و چراغ جادو )) كه برنامه كودك آنرا پخش مي كرد ، چقدر شعرش قشنگ بود ، بعضي وقتها با خودم زمزمه مي كنم :

صداي باد و بارونه

صداي شرشر آروم ناودونه

يكي داره تو تنهايي

يه شعر تازه مي‏خونه

خودش تنها، صداش غمگين، دلش كوچيك،

غمش اندازه دنياست:

 " دلم غمگين و بي‏تابه

مث ماهي توي يك تنگ بي‏آبه

 دلم گنجشك پر بسته‏س

 تك و تنهاست

 از اين بي‏همدمي خسته‏س

دلم يه همزبون مي‏خواد

يه دوست مهربون مي‏خواد

 يكي باشه دلم واشه

مث يك نقطه روشن

توي تاريكي پيدا شه

ببار اي نم‏نم بارون

كه باز آبي بشن ابرا

 بتاب اي قرص ماه نو

كه روشن شه دل علا "

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکوفه سیب

الان که خوندمش یادم افتاد ... منم دوسش داشتم ...

قلم سخن

سلام خیلی شعرش قشنگ بود[قلب][گل]

تنها

سلام دیگه علاالدین هم جواب نمیده انگار. یا علی. به منم سر بزنید.

تنها

درود...... چهلمین غروب پاییزی به روز شد.....(هر نفس) منتظر حضور پر شکوه شما هستم ............. یا حق.... بدرود...

هادی

سلام .خوبین؟ ازتون یه خواهش داشتم .یه آهنگ با نام "لحظه دیدار" خوندم.میای دانلودش کنی .نظرت مهمه.منتظرت میمونم .ممنون

سایه سپید

سلام دوست مهربونم...وای که چه جالب بود این شعر.... با تبادل لینک موافقم...با افتخار لینک شدید[تایید]

ستاره

مرسی عزیز خیلی وقت بود دنبال شعر می گشتم[گل]

لینک دانلودشو نداری؟