شراب تلخ ...

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

 که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

من ، آشنا با تو

         پرنده مهاجر غمگین

 من ، دلگیر از تو

        درخت خاموش و بی برگ

من ، دلتنگ از تو

        آسمان آرام و بی ابر

ومن آشناترم با تو

       دیدگان بارانی ، زخمهای کهنه و تازه دل طوفانی

/ 10 نظر / 11 بازدید
همايون

سلام دوست خوبم مثل معمول نوشته ات عاليست. مخصوصا كه با شعر زيباي حافظ شروع شده شاد باشيد [گل][گل][گل][گل][گل]

قلم سخن

سلام دوست خوبم شعر گیرا و زیبایی است [قلب][گل]

کوهستان بارانی

درود ... مرسی که به کوهستان ما سرزدی ممنون اومدم بازدیدتون روپس بدم ...راستی تولد آقا کوچولوی نازتون مبارک باشه وقتی بچه ای بدنیا می آید فرشته ها از آسمون یه فرشته کوچیک میارن زمین .... الهی که 100 سالگیشو ببینی

م...

قربون دلت

ا و را ن و س

ســــــــــــــــلام : خوبی؟ جالب بود راستی تولد آقا کوچولو هم با تاخیر مبارک[هورا] ایشالا 120 ساله شه منم که امتحاناتم تموم شد دیروز تموم شد [گل][گل][گل]

درسا

تتتتتتتتتتتتتتتتتوووووووووووووووووللللللللللللللللللددددتتتتتتممممبببااااااااارررررک[هورا][نیشخند][گل]

ساره

بسیار زیبا موفق باشی

همایون رقابی

باز هم سلام همه نوشته های تو زیباست دست شما درد نکند با من هم لطفا قهر نکنید تشکر از حضورتان در وب خودم شاد باشید [گل][گل][گل][گل][گل]