آذربایجان سر ایران است

جهان را پشت سر نهاده ام ،تاریخ را به پایان برده ام و اکنون رسیده ام به توده ای عظیم ، همچون کوهی از حرف هایی که برای نگفتن دارم ، کوهی سنگین که بر سینه ی جانم افتاده است ... آ ه تا کی ؟ تا کی کلمه به کلمه از روی این کوه بردارم و بردارم تا تمام شود ، سبک شود ، کمی از فشار این آوار بکاهد ؟ ... کسی نمی داند که در چه دردی و تبی می سوزم و می نویسم ! (دکتر شریعتی)

(در کنار خیابان تبریز از دست فروشی یک کتاب قدیمی و پوسیده از دکتر شریعتی را خریدم که هنوز وقت نکرده ام بخوانم .)

برای اولین بار دیدن شهرهای تبریز و ارومیه و روستای کندوان ، طبیعت کوهستانی زیبا ،  اخلاق مردمان آذری ( مهمان نوازی ، لهجه و تعصب و ... ) ، برکت  سرشار ، فراوانی و ارزانی و .... بسیار جالب بود.

 خدایا ترا شکر می کنم که آذربایجان زیبا در سرزمین زیبای من ، ایران است . خدایا ترا شکر می کنم که مردمان آذری با غیرت و همت که در طول 3 ماه  دل کوه را با کلنگ می کنند و آن می شود منزلشان ، هم وطنان من هستند . خدایا ترا شکر می کنم که برای چند روزی  چشمهایم سبز بکر را دید و گوشهایم صدای طبیعت را شنید . خدایا ترا شکر می کنم که ناز انگشتهای تو این همه برکت را در باغهای سرزمین من نهاده است .  و در آخر خدایا اگر اجازه بدهی و  بی احترامی نباشد ؛ می خواهم بگویم من در تهران از خوردن سرب و دود سیر شده ام !  من از این همه گرانی و بی کیفیتی و بی برکتی و دیدن کپک نان دو روزه سیر شده ام ، من از صدای ماشین آلات کر شده ام ، من از نور با فرکانس بالای صفحه کامپیوتر کور شده ام ! از این همه دویدن و عجله و از مرگ زمان سیر شده ام ! از نبودن زمان و حوصله برای اینکه سر پسرم را نوازش کنم و ببوسمش و باهاش مثل کودک سه ساله بازی کنم ، دلم تنگ شده است ! از اینکه حاضر است بعد از گذشت یک روز کامل در خانه کنار من ، بدون وقت گذاشتن برای او ،  میون دودلی ماندن در خانه و یا رفتن به پارک با پدرش و بازی و خوردن بلالی که دوست دارد ، ترجیح می دهد که برگردد و پیش من بماند و جمله اش این است که : اگر می رفتم دلم برایت تنگ می شد  . خسته شده ام !

 

صبح از من خواست تا تلفنی به باباش بگویم برایش بلال بخرد – و گفتم -  حالا عصر است و بابا کنار من نشسته است . آقا کوچولو می آید و بدون اعتنا به وجود باباش  به من می گوید : مامان به بابا بگو برایم بلال بخرد . تعجب

/ 7 نظر / 9 بازدید
دوستی با مرگ

شما آذری بودیدو من نمی دونستم! با 3تا از شعر های ناب منتظرم به روز شدم

قاصدک بی خبر

سلام به عزیز دل خواهر که دلم براش یه ذره شده.... آجی جونم ، قربونت برم که اینقده ماهی و هی بهم سر میزنی و وبلاگمو با حضور گرم خواهرانت منور می کنی.... منم شهر آذربایجان رو دوست دارم. و از کشور آذربایجان هم خاطرات جالبی دارم. که با خوندن متنت به یادش افتادم. مرسی[دست]

قاصدک بی خبر

آخهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههی الهی خاله قربونش بره این آقا کوچولو اینقده جیگمیله....نازی گلم.... بلند بگو ماشاالله بره این خواهر زاده ی نازنازیه من[بغل][ماچ]

قاصدک بی خبر

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید یک فلک مجد و کرامت یک جهان اجلال و فر در رخ انسان به چهرى دلنشین آمد پدید ---------------------------------------------------------------------------------- ولادت زین العابدین و امام العارفین مبارک باد. ------------------------------------------------------------------------------------------- امام سجاد علیه‌السلام فرمود: در این دنیا سرور مردم، "سخاوتمندان" هستند؛ ولی در قیامت سیّد و سرور مردم، "پرهیزکاران" خواهند بود. برات آرزو میکنم به حق این شب عزیز در دنیا و آخرت، سرور مردم باشی. ----------------------------------------------------------------------------------------- [گل]

قلم سخن

سلام دوست گلم خوبی برای آقا کوچولو یه شعر خوشگل گذاشتم براش بخون[قلب][گل]

امید آزادی

سلام دوست عزیز حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تو نیست برادر سخن از متلاشی شدن کرامت انسانیست